نمایش نوار ابزار

استراتژی فردی

مایکل پورتر جمله معروفی دارد به این شرح که: «ماهیت استراتژی انتخاب چیزهایی است که نباید انجام داد». در مقاله «استراتژی چیست؟» می توانید توضیحات بیشتر پورتر درخصوص مفهوم دقیقی که وی از این جمله مراد می کند را پیدا کنید اما عجالتاً این جمله مرا به یاد آن نصیحت کهن می اندازد که می گفت سر توفیق انسان «تمرکز» است. این مقوله برای شرکت ها و سایر موجودیت های سازمانی برقرار است. اگر فرد یا سازمانی بتواند به درستی دریابد چه کارهایی را نباید به هیچ وجه انجام دهد و بر وسوسه انجام آن ها نیز غلبه کند آن گاه در مسیری استراتژیک قرار گرفته است. اما واقعیت این است که تنها انسان های محدودی می توانند بر وسوسه انجام کارهای گوناگون غلبه کنند؛ دور و برم را که نگاه می کنم جمع بی شماری از انسان های همه کاره هیچ کاره را می بینم که تعدد اهداف دارند و دقیقاً نمی دانند قرار است چه کارهایی را انجام ندهند. به هر کاری ناخنکی می زنند و بعداً پشیمان می شوند و سراغ کار دیگری می روند و وقتی سن و سالی ازشان گذشت هنوز دقیقاً نمی دانند چه کاره می خواستند بشوند، چه کارهایی می خواستند بکنند و چه کارهایی نباید می کرده اند. برای شرکت ها تعیین این که چه چیزهایی را نباید انجام دهند بسیار کار پیچیده ای ست چراکه سازمان ها سیستم های به مراتب پیچیده تری از انسان ها هستند (سلسله مراتب پیچیدگی سیستم های بولدینگ را به خاطر آورید) اما دست کم وقتی به خودم فکر می کنم می بینم ماجرای انسان ها نیز فوق العاده پیچیده است! واقعاً یک انسان چگونه می تواند به این سئوال پاسخ مناسبی بدهد که «چه چیزهایی (کارهایی) را نباید انجام داد؟»

دیدگاه ها